مكتب طباعة الكتب المساعدة التعليمية

680

موسوعة الإمام الحسين ( ع ) ( تاريخ امام حسين ع )

--> - من بانگ زدم . مردم كوفه نيز بانگ زدند وفرآهم آمدند . مسلم ، عبيد اللّه بن عمرو بن عزيز كندى را سالار مردم ناحيهء كنده وربيعه كرد وگفت : « با سواران ، پيش از من برو . » آن‌گاه مسلم بن عوسجهء اسدى را سالار مردم مذحج وأسد كرد وگفت : « با پيادگان برو كه سالار آنهايى . » ابن ثمامهء صامدى را سالار مردم تميم وهمدان كرد . عباس بن جعدهء جدلى را سالار شهريان كرد . آن‌گاه سوى قصر روان شد وچون ابن زياد از آمدن وى خبر يافت ، به قصر پناه برد ودرها را ببست . عباس جدلى گويد : وقتي با ابن عقيل بيرون شديم ، چهار هزار كس بوديم ؛ ولى هنوز به قصر نرسيده بوديم كه سيصد كس بوديم . گويد : مسلم با مردم مراد پيش آمد وقصر را محاصره كرد . آن‌گاه مردم همديگر را سوى ما خواندند وچيزى نگذشت كه مسجد از كسان پر شد وبازار نيز ، وهمچنان تا شب مىآمدند . كار بر عبيد اللّه تنگ شد . حفظ در قصر مشكل بود ؛ زيرا به جز سى نگهبان وبيست كس از سران قوم وخاندان وغلامانش با وى نبود . سران قوم از در مجاور دار الروميين سوى ابن زياد آمدن گرفتند . آنها كه در قصر بودند ، از بالا جماعت را مىنگريستند وبيم داشتند با سنگ بزنندشان وناسزا گويند وعبيد اللّه وپدرش را دشنام گويند . گويد : عبيد اللّه ، كثير بن شهاب حارثى را پيش خواند ودستور داد با پيروان خود از قبيلهء مذحج برود ودر كوفه بگردد ومردم را از ابن عقيل بازدارد واز جنگ بترساند واز عقوبت حكومت بيمناك كند . محمد بن أشعث را نيز گفت كه با پيروان خويش از قبيلهء كنده وحضرموت برود وبراي كسان كه سوى وى آيند ، پرچم أمان برافرازد . به قعقاع بن شور ذهلى وشبث بن ربعي تميمي وحجار بن أبجر عجلى وشمر بن ذي الجوشن عامري نيز چنين دستور داد وديگر سران قوم را پيش خويش نگهداشت كه از آنها كمك گيرد كه شمار كساني كه با وى بودند ، اندك بود . گويد : كثير بن شهاب برون شد كه كسان را از مسلم بن عقيل بازدارد . ابن جناب كلبى گويد : كثير يكى از مردم كلب را بديد به نام عبد الأعلى پسر يزيد كه سلاح پوشيده بود وبا تنى چند از بنى فتيان آهنگ ابن عقيل داشت . پس أو را بگرفت وپيش ابن زياد برد كه بدو گفت : « آهنگ تو داشتم . » ابن زياد گفت : « با من وعده نهاده بودى . » وبگفت تا أو را بداشتند . گويد : محمد بن أشعث نيز برفت وبه نزديك خانه‌هاى بنى عماره توقف كرد . عماره بن صلخب ازدى بيامد كه آهنگ ابن عقيل داشت وصلاح پوشيده بود . وى را گرفت وپيش ابن زياد برد كه أو را بداشت . گويد : مسلم بن عقيل از مسجد ، عبد الرّحمان بن شريح شبامى را به مقابلهء ابن أشعث فرستاد وچون ابن أشعث كثرت آن جماعت را كه سوى وى آمده بودند ، بديد ، كناره گرفتن وعقب نشستن آغاز كرد . قعقاع بن شور ذهلى كس پيش محمد بن أشعث فرستاد كه از جانب عرار بر ابن عقيل حمله برده‌ام . سپس از جاى خويش عقب كشيد واز سمت دار الرومين پيش ابن زياد رفت وچون كثير بن شهاب ومحمد وقعقاع و -